بزرگترین مركز سرگرمی ایران
خواهشا نظرات و انتقادات خودتان را بگذارید و در نظرسنجی شرکت کنید.
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ در تاریخ (88/9/2) توسط خودم ساخته شده است. برای دیدن سایر قسمت های وبلاگ از آرشیو موضوعی یا از قسمت جستجو مطلب خودتان را مشاهده کنید. تبادل لینک هم میکنم. **
**وبلاگ آموزشی تفریحی مسعود10**
مدیر وبلاگ : masoud
نویسندگان
نظرسنجی
کاربر گرامی شما آقا هستید یا خانم و این وبلاگ را میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : masoud
زنى سه دختر داشت كه هر سه ازدواج كرده بودند.
یكروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى كه دامادهایش به او دارند را ارزیابى كند.
یكى از دامادها را به خانه‌اش دعوت كرد و در حالى كه در كنار استخر قدم مى‌زدند
از قصد وانمود كرد كه پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یك ماشین پژو 206 نو جلوى پاركینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته
بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
زن همین كار را با داماد دومش هم كرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى
آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یك ماشین پژو 206 نو هدیه گرفت كه روى شیشه‌اش نوشته
بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تكرار كرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تكان نخورد.

او پیش خود فكر كرد وقتش رسیده كه این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به
خطر بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یك ماشین بى‌ام‌و كورسى آخرین مدل جلوى پاركینگ خانه داماد سوم بود كه
روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف پدر زنت»



نوع مطلب : داستان طنز، 
برچسب ها : داستانك، داستان طنز، داستان كوتاه، حكایت، داستان خنده دار، داستانها، داستان های جدید، داستانهای مزحك،
لینک های مرتبط :




شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : masoud


یك روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد.

الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت …

ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت كرد.

ملا نمی دانست كه خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی اید !!!

هر كاری كرد الاغ از پله پایین نیآمد.

ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند.

در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد !!!

وقتی كه دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را ارام كند كه دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت و بعد از مدتی متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمین افتاد و مرد...

بعد ملا نصر الدین گفت : لعنت بر من   كه نمی دانستم كه اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی  برسد هم آنجا را خراب می كند و هم خودش را می کشد ...!!! 



نوع مطلب : داستان طنز، 
برچسب ها : داستانك، داستان طنز، داستان كوتاه، حكایت، داستان خنده دار، داستانها، داستان های جدید، داستانهای مزحك، داستانهای امروز،
لینک های مرتبط :




شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : masoud
مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ...

استادش رفت. شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!



نوع مطلب : داستان طنز، 
برچسب ها : داستانك، داستان طنز، داستان كوتاه، حكایت، داستان خنده دار، داستانها، داستان های جدید، داستانهای مزحك، داستان های بهمن ماه، داستان های كوتاه جدید، كوتاه داسنان،
لینک های مرتبط :




شنبه 23 بهمن 1389 :: نویسنده : masoud
در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد.

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.
مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شیراز برو.
او گفت : شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست.

گفت : پس به تبریز برو.
گفت : آنجا هم در دست نوه شماست.

صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم.
مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد!




نوع مطلب : داستان طنز، 
برچسب ها : داستانك، داستان طنز، داستان كوتاه، حكایت، داستان خنده دار، داستانها، داستان های جدید، داستانهای مزحك، داستانهای جذاب، داستانهای خواندنی، خنده، خندهبازار،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 4 بهمن 1389 :: نویسنده : masoud
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!



نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : ایرانیها باهوش ترن ! طنز، سرگرمی، داستان كوتاه، داستان خنده دار، خنده بازار، جوك، جك، قهقه، مطالب طنز، مطالب مفید، طنز، مطالب جالب،
لینک های مرتبط :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات