بزرگترین مركز سرگرمی ایران
خواهشا نظرات و انتقادات خودتان را بگذارید و در نظرسنجی شرکت کنید.
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ در تاریخ (88/9/2) توسط خودم ساخته شده است. برای دیدن سایر قسمت های وبلاگ از آرشیو موضوعی یا از قسمت جستجو مطلب خودتان را مشاهده کنید. تبادل لینک هم میکنم. **
**وبلاگ آموزشی تفریحی مسعود10**
مدیر وبلاگ : masoud
نویسندگان
نظرسنجی
کاربر گرامی شما آقا هستید یا خانم و این وبلاگ را میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 26 دی 1389 :: نویسنده : masoud

بسی رنج بردم در این سال سی / كه مدرك بگیرم زبد شانسی

نشد، دادم از كف همه زندگی / نهادم به سر افسر بندگی

نبودم اوائل چنین ناتوان / ببودم به سر موی و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمی / نه اینگونه نامهربان بودمی

نه اهریمنی طینتی داشتم / نه بر خوی بد عادتی داشتم

كنون بشنوید اینكه بیچاره من / چنان گشته‌ام اینچنین اهرمن

ادامه مطلب برو

بسی رنج بردم در این سال سی / كه مدرك بگیرم زبد شانسی

نشد، دادم از كف همه زندگی / نهادم به سر افسر بندگی

نبودم اوائل چنین ناتوان / ببودم به سر موی و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمی / نه اینگونه نامهربان بودمی

نه اهریمنی طینتی داشتم / نه بر خوی بد عادتی داشتم

كنون بشنوید اینكه بیچاره من / چنان گشته‌ام اینچنین اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولی قطره آن گویم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودی چو من درسخوانی به دهر

به كنكور در رزم كنكوریان / زدم تستها را یكی در میان

به كف آمدم رتبه‌ای زیر صد / نیارد چو من رتبه كس تا ابد

خیالم كه دیگر مهندس شدم / نبودم خبر زینكه مفلس شدم

به خود وعده‌ای نیك دادم همی / كه چون در خط درس افتادمی

بیابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و میرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

ولیكن چو پایم بدینجا رسید / نبیند دو چشمت كه چشمم چه دید

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به یك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردی نهاد

چو دادندمی صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بی كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو دیگر به صف ماندگان / به یك نمره گشتم من از بندیان

بماند، پس نمره‌ای گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم این زندگی بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پیشینه‌ام / كه من دیگر آن شخص پیشین نه ام

به من چه كه دیگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلانی دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پیشینه‌ام / كه من دیگر آن شخص پیشین نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كلید در گنج این عالم است

چو فرصت غنیمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز یك درب چوبی بسی بی صدا

به رزم اندر آمد یكی اوستاد / بگفتا شكاری به دام اوفتاد

بچرخید و گردید و غرید و گفت / در این پهنه یكدم نشاید كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / یل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسی، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسی ساده است / كدامین خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسی مشكل است / خیالات تو ای جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهی چو از آن سخن‌ها گذشت

ریاضی یكم نمره بر شیشه زد / هزاران غمم تیشه بر ریشه زد

علومی چو بر بنده لشكر كشید / سپاه معارف به دادم رسید

یكی بیست بگرفتم از ریشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تیشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخی چنان زهر كرد

به تالار و در گرمی ماه تیر / بیامد ز در اوستادی چو شیر

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگری / یكی پهلوان‌تر از آن دیگری

اتودها كشیده همه از نیام / كه باید نمودن به دشمن قیام

چو آمد فرود آن یل از پشت زین / ببست افسار رخش خود بر زمین

كشید از نیامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به یك غرش آرام كرد / یلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسی ساده است؟! / كدامین كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر توانی برو بچه‌جان / به فنی زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلی / به خود گفتمی اینكه ول معطلی

برو فكر دیگر بكن این جوان / مگر ترم دیگر شوی پهلوان

شدم بر خر نحس شیطان سوار / دو صد حیله را چون نمودم قطار

به یك روزه صدها گواهی بكف / به ظاهر پریشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسی ناتوان

كه رحمی كن ای پهلوان رهنما / بیا بر من اكنون تو راهی نما

كنون تا نیفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمی در این نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بیش و كم / كه شاید برون آیم از پنچ و خم

رهی پرفراز و خم اندر خم است / در این ره هزاران چو من رستم است

یكیشان به رخش و یكی مرده رخش / یكی با درفش و یكی بی درفش

هر اینك در اندیشه كارزار / مگر آخر آید غم روزگار





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : شعر طنز، سرگرمی، خنده، شعر، كتاب شعر،
لینک های مرتبط :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic