بزرگترین مركز سرگرمی ایران
خواهشا نظرات و انتقادات خودتان را بگذارید و در نظرسنجی شرکت کنید.
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ در تاریخ (88/9/2) توسط خودم ساخته شده است. برای دیدن سایر قسمت های وبلاگ از آرشیو موضوعی یا از قسمت جستجو مطلب خودتان را مشاهده کنید. تبادل لینک هم میکنم. **
**وبلاگ آموزشی تفریحی مسعود10**
مدیر وبلاگ : masoud
نویسندگان
نظرسنجی
کاربر گرامی شما آقا هستید یا خانم و این وبلاگ را میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

یک مشت شکلات
 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : ترفند دختر بچه، ترفند های باحال،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

اعتراف می کنم که... همه ما سوتی می دهیم. ردخور ندارد سوتی های بدی هم می دهیم اما صدایش را درنمی آوریم. با اینحال بعضی وقت ها توی جمع های خودمانی تعدادی از همین سوتی ها را تعریف می کنیم. پس چرا وقتی کسی اسم ما را نمی داند، سوتی مان را تعریف نکنیم تا بقیه هم لبخندی بزنند؟! اینجا دقیقا برای همین کار است. البته منظور از سوتی می توانند گاف، یا هر کار، باور و فکر خنده داری باشدکه وقتی یادش می افتیم خنده مان می گیرد شما هم اعتراف های خودتان را بفرستید. ما هم  البته اعتراف می کنیم که بیشتر مطالب این بخش را از شبکه های اجتماعی و وبلاگی با همین موضوع کپی زده ایم، البته آنها اسمش را گذاشته اند؛ «اعتراف های احمقانه شما» ولی به نظر ما این اعتراف ها بیشتر صمیمانه هستند تا احمقانه!

 

 

*اعتراف می کنم به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه...

*اعتراف می کنم امشب بعد از 1 سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!

*اعتراف می کنم  که هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!

*اعتراف می کنم اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!

*اعتراف می کنم تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!

*اعتراف می کنم  تا سن 13-12 سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.

*اعتراف می کنم بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.

*اعتراف می کنم رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جایاینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!

*اعتراف می کنم اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.

*اعتراف می کنم  بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.

*اعتراف می کنم  2 ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.

*اعتراف می کنم مامان بزرگ خدا بیامرزم توی 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا... حالا خندمون قطع نمی شد.





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : اعتراف های صمیمانه جدید،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 24 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

طنز دانشجو

 

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خوندن به تفریح رفته بودن و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتن.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای رو سوار کردن . به این صورت که سر و صورتشون رو کثیف کردن و مقداری هم لباساشون رو پاره کردن و تو ظاهرشون تغیراتی رو به وجود آوردن .
بعد به دانشگاه پیش استاد رفتند. ماجرا را این طور برا استاد گفتن... که دیشب به یه مراسم عروسی در خارج از شهر رفته بودیم. و در راه برگشت از شانس بد ما یکی از لاستیک های ماشین پنچر شد وبا هزار زحمت وهل دادن ماشین رو به حایی رسوندیم و این طور بود که به امادگی لازم برای روز امتحان نرسیدیم در نهایت قرار میشه که استاد سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این چهار نفر برگزار کند.
اون ها هم خوشحال از این موفقیت سه روز تمام درس می خونن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن . استاد عنوان میکنه به خاطر خاص و خارج از نوبت بودن امتحان باید هرکدوم تو یه کلاس بشینند و امتحان بدن. انها هم به دلیل امادگی کامل موافقت میکنن...
امتحان حاوی دو سوال بود......
1- نام و نام خانوادگی (6نمره)
2- کدام لاستیک ماشین پنچر شد؟
(14نمره)
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب)لاستیک سمت چت جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چت عقب
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نتیجه اخلاقی : اساتید دانشگاه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنید باهوش و زرنگ هستند !




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : حقه روز امتحان، ترفند های امتحان،
لینک های مرتبط :




شنبه 22 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

با پیشرفت تکنولوژی باید پذیرفت که گدایی هم دسخوش تغییرات زیاد و پیشرفت های چشمگیری شده و طبق پیش بینی های انجام شده توسط کارشناسان تا ۵ سال آینده برای کمک به این گدا‌های فلک زده می توانیم از کلیه کارتهای بانکی عضو شبکه شتاب استفاده کنیم.

ما بقی تصاویر در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : گدایی با کارت خوان، پیشرفت گدایی در ایران،
لینک های مرتبط :





مسیر حرکت مردها و زن ها در یک پاشاژ تجاری

 مسیر مردها با رنگ آبی و مسیر زنها با رنگ قرمز مشخص شده است

در پایین هم مقدار و زمان خرید مشخص است.






نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : تفاوت مردها و زن ها در خرید، تفاوت مردها و زن ها، خرید لباس،
لینک های مرتبط :






ادامه مطلب


نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : مونالیزا در ایران، مونالیزا در شهرهی مختلف، تصاویر جالب از مونالیزا، لبخند ژکوند،
لینک های مرتبط :




شنبه 22 تیر 1392 :: نویسنده : masoud


!!! نظر یادتون نره !!!!




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : سوتی های ایرانی، سوتی های جدید ایرانی، تصاویر سوتی های جدید ایرانی،
لینک های مرتبط :








نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : دانلود بازی مخصوص مادربزرگ ها، دانلود بازی، دانلود بازی های مخصوص افراد مسن،
لینک های مرتبط :








نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : کاریکاتورهای طنز، کاریکاتورهای جدید، کاریکاتور های سال 92،
لینک های مرتبط :




جمعه 21 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

در روز معمولی :
اولی : به اذان چه قدر مونده ؟
دومی :من چه بدونم !

در ماه رمضان :
اولی : به اذان چی قدر مونده ؟
دومی : 1 ساعت و 56 دقیقه و 34 ثانیه و 6 صدم ثانیه !





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : جوک های مناسبتی، جوک های ماه رمضان، جوک های جدید ماه رمضان،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

دقت کردین با کار خوابیدن آدمم کار دارن؟؟!! قبل ۱۲ بخوابیم میگن مرغی؟ بعد از ۱۲ بخوابیم میگن جغدی؟ راس ۱۲ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت………….. چه غلطی کنیم بالاخره؟!!!!!

.

.

.

حالا دقت کردین همیشه وقتایی که با یکی ، شریکی چیپس یا پفک می خوری .. هی توهم داری که در حقت اجحاف شده ..!

.

.

.

تا حالا دقت کردین لذتی که در یاد دادن فحش به بچه های کوچیک هست ، در آموزش کامپیوتر و زبان و مسائل تاریخی نیست.. انقده حال میده ?
.

.

.

دقت کردین: اگه بچه ها لیوان بشکنن : ای دست و پا چلفتی … -اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود -اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه…!!تو خونه ی ما که دقیقا همینه شما چطور؟
.

.

.

دقت کردین وقتی حقیقت رو می دونین، گوش دادن به دروغایی که طرف مقابل داره واست میبافه چقدر لذت بخشه؟!

کمتر ببند

.

.

.

تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟
.

.

.

دقت کردین وقتی از زندگی یکی میای بیرون از فرداش خودش روز به روز, رو فُرم تر و خوشگلتر میشه باباش روز به روز پولدارتر و … مث اینکه این وسط فقط تو جلو پیشرفت کل خانواده شون رو گرفته بودی؟!
.

.
.
دقت کردین وقتی به یک دختر تیکه میندازین و می گید خانوم زنم می شی و از این حرفا جوابشون همش “ایش” هست ؟ این “ایش” همون “ایشالا” خودمونه اینا کوتاهش کردن

.

.

.

دقت کردین موقع امتحان سوالاتی رو که بلدیم با خط نستعلیق می نویسیم، ولی اونایی رو که بلد نیستیم با بدترین خط می نویسیم !





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : تا حالا دقت کردین مرداد ماه،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : masoud
یک سایت در زمینه صدا.
در این سایت می توانید هر صدایی که میخواهید پیدا کرده و بشنوید و حتی با پسوند های مختلف دانلود کنید.

نکته آموزشی سایت :کافیه نام صدای مد نظرتان را به زبان انگلیسی تایپ کنید. یا از سرچ خود سایت جهت پیدا کردن کلمه مورد نظر استفاده کنید.

http://www.soundsnap.com/tags/computer

شما میتوانید آدرس بالا را در مرورگر خود برده و به جای کلمه
computer هر کلمه دیگری بنویسید.




نوع مطلب : معرفی سایتهای مفید و جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : masoud




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : بولینگ، هندوانینگ، بولینگ با هندوانه،
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

هنر نزد ایرانیان است و بس.!!





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 20 تیر 1392 :: نویسنده : masoud




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : تصاویر بسیار جالب و خنده دار،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

 خدا به مسئولان شهرداری شهر ماسال یه مقدار سواد عنایت کند.

حداقل این روش بهتر از مایکروویو که هست

اگر امکانش بود تا گردن هم میکشیدش بالا

خدا به تو داده دوتا چشم بینا/// ببین دربازکونو اینجور چیزا

اینم شیوه جدید برای خرید گل ولنتاین میباشد. یکی از شیوه های مدرن تبلیغات

از این روش بسیار هوشمندانه دیگه نمیشه گذشت

این دیگه آخرشه احتمال فراون این دمپایی مادر ناصردالدین شاه قاجاره که مهمه قفل شده

در روزهای آینده سایر عکس ها رو هم ببینید.





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : عکس های بدون شرح ایرانی، عکس های بدون شرح جدید، عکس های سوتی ایرانی، عکس های سوتی جدید،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : masoud




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : عکس های بدون شرح، جالب انگیز، اندر حکایت ساندیس، ساندیس، عکس های جدید بدون شرح،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : masoud

1- ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...
رفتیم دکتر چندتا قرص ضد توهم داد، خدا رو شکر الان بهتریم

2- مهم نیست در طول زندگیت چی گوش کنی
به هر حال شب عروسیت با
امشو شووشیه لیپک لی ری لونه، امشو شووشه یاروم پر از جوونه، آهاااااا، مشالاااااا بیا
می گذره!

3- وقتی تو خونه تنهایین از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم می دن تا شما بترسین

4- قبلنا یارو می رفت زندان دختره 15 سال منتظرش می نشست...
الان حتی نمیشه تا سر کوچه بری ماست بخری

بقیش ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : جوک های ناب و آتیشن، جوک های داغ،
لینک های مرتبط :




مغز یک انسان  می تواند نزدیک به یک میلیون گیگابایت مطلب را در حافظه خود نگاه دارد

در تمامی اعصار و دوران انسانها خواستار داشتن حافظه بیشتر بودند زیرا فکر می کنند که حافظه بیشتر می تواند انها را در راه رسیدن به موفقیت بیشتر در زندگی یاری کرده و به انها هوش بیشتری بدهد .





نوع مطلب : دانستنی ها، 
برچسب ها : ظرفیت مغز انسان چند گیگابایت است، مغز انسان چند گیگابایت،
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 19 تیر 1392 :: نویسنده : masoud
متن های مخصوص دهه 60


شما یادتون نمیاد ، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم ، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم : بر پاااا . . .
بر جاااا… . . . کی غایبه ؟ مرجاااان . . . دروغ نگو من اینجااام . . .

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم ، رو در مینوشتن : آمدیم منزل ،تشریف نداشتید !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو !!

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد : تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست ، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

آتیش آتیشم ، آتیش آتیشم ، اینجا رو آتیششش میزنم ، اونجا رو آتیششش میزنم ، همه جا رو آتیششش میزنم !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد : دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن ! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره ، الکی صدای گریه کردن درمیآورد !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد : چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید ؟ دیدم اجاق خاموشه ، کتری چایی روشه ، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، با مدادتراش و آب پوست پرتقال ، تارعنکبوت درست می کردیم !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم ! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “ برگه امتحان ” گنده نوشته بودن !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، با آب قند اشباع شده و یک نخ ،نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن . بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتها برانگیز بود ، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد ، مزه گوجه گندیده میداد !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد : زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی ، خیال انگیز و پرشور ساخته است . این مجموعه دریچه ایست به سوی… . . .
دیری دیری ریییییینگ : داااااستانِ زندگی ی ی ی – تیتراژ سریال هانیکو

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون ، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد ، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها ، یا ضرب المثل یا چیستان . . .

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد، قدیما  پشه نیش می زد  جاشو  پانسمان می کردن الان  دیگه  بی رگ شدن نیش درست حسابی هم نمی زنن!  پشه هم پشه های قدیم

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد قدیما میگفتن شیخ بهائی یه در واسه حرم امام رضا درست کرده بوده تنها انسان های خوب ازش میگذشتن

 ••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

یه خط کشا بود 250 تومن می خریدیم محکم میزدیم دور دستمون حلقه می شد

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، قدیما سیستم عامل ها داس بودن با NC واسه خاموش کردن ِ کامپیوتر باید تایپ می کردی " Park " تا اجازه می داد کامپیوتر خاموش بشه .

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد ، قدیما ، توپ پلاستیکی می خریدیم می کردیم تو هم ، کلی هم ذوق می کردیم باهاش .

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد قدیما با مداد رنگی شهر می ساختیم ، توش بنگاه ماشین و ایستگاه پلیس و آتش نشانی می ذاشتیم و شهردار می شدیم .

••••••••••شما یادتون نمیاد••••••••••

شما یادتون نمیاد(شایدم بیاد..)..قدیما تلویزیون خاله بهار و بستنیا رو میذاشت.. همیشه بعد از دیدنش هوس بستنی می كردم!
+
بستنیا..بستنیا!
دست كی بالا؟
دست بچه ها!




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : شما یادتون میاد، شما یادتون میاد دهه 60، متن های مخصوص دهه 60،
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 41 )    ...   8   9   10   11   12   13   14   ...   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic